تنها آثار فلسفي اين عصر، كه در فرانسه پديدار شد برخي آثار لول بود، و اين احتمالاً از اهتمام خود موٴلف ناشي مي‌شد. آثار او از قبيل اهل حكمت‌، آيين خالص‌، فلسفه‌ٴ عشق بعداً به‌ زبان فرانسوي ترجمه شد. در مورد كتاب آخري مي‌دانيم رامون لول‌، كه مبلّغي شكست‌ناپذير بود، آن را در اواخر سده‌، براي ژان دوناوار، همسر فيليپ زيبا (1284 ـ 1305)، به فرانسه‌ ترجمه كرد.
در زبان‌هاي محلي به آثار طبي هم نياز بود، چون در آن هنگام هم مانند امروز عده‌ٴ زيادي از پزشكان حوصله‌ٴ تحقيق نداشتند (شخص ممكن است اهل فضل و تحقيق نباشد، ولي پزشك‌ خوبي باشد). اصول تندرستي كه آلدوبراندينوي سي‌ينايي در 1256، براي بئاتريس ساووي‌ تأليف كرد بيشتر اقتباس از ترجمه‌ٴ لاتيني آثار عربي بود. مثلاً ربع چهارم آن‌، تقريباً ترجمه‌ٴ حرف‌ به حرف بخشي از كتاب المنصوري رازي است‌. از سوي ديگر، تاديو آلدروتي پزشك فلورانسي‌ متوجه اهميت ترجمه‌ٴ مستقيم آثار كلاسيك طب يوناني شد و اين كار را تشويق كرد. همين‌ تاديو اخلاق ارسطو را از لاتيني به ايتاليايي ترجمه كرد.
طبقه‌ٴ ديگري از خوانندگان كه از اين ترجمه‌ها استقبال مي‌كردند سربازان و ورزشكارن بودند كه هميشه برايشان امكان مطالعه و تحقيق محدود بود. مثلاً ژان دومون فن جنگاوري وگتيوس را به فرانسه ترجمه كرد. دانيل كرمونايي رساله‌هاي بازداري عربي و فارسي را براي انزيو، پسر نامشروع فردريك‌، از لاتيني به فرانسه ترجمه كرد. رساله‌ٴ خود فردريك هم پيش از پايان سده به‌ فرانسه ترجمه شد.
ياكوب فان مايرلانت مربي هلندي ترجمه‌هاي زيادي از لاتيني و فرانسه به زبان هلندي كرد. متن‌هايي كه او از فرانسه ترجمه كرد، و بيشتر افسانه‌هاي شهسواران است‌، مورد نظر ما نيست‌؛ ولي او در اواخر عمرش‌، از آن جا كه دريافت لاتيني مهم‌ترين وسيله‌ٴ نشر معرفت است‌، سعي‌ كرد هرچه ممكن است آثار موجود بدان زبان را براي ملت خويش قابل دسترس سازد. وي يك‌ جواهرنامه‌، يك خواب‌نامه‌، سرّالاسرار، درباره‌ٴ موجودات طبيعي توماس كانتمپري‌، تاريخ كليساي پير پرخوار، رساله‌ٴ تاريخ ونسان دوبووه را ترجمه كرد. جالب اين است كه توجه او به آثار معاصر لاتيني معطوف بود، نه به آثار قديمي‌.
10. از لاتيني به عبري‌. داود كسلري ناربُني آثار جالينوس را از لاتيني به عبري ترجمه كرد؛ سليمان بن موسي ملگويلي يكي از شرح‌هاي ابن سينا بر آثار ارسطو، بخشي از مابعد الطبيعه‌ٴ ابن‌